|
خدایا انکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت به حق تنهاییت در تنهاییش تنهایش نگذار
|
خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟
هوا باراني بود خدا از هميشه به من نزديکتربود
خدا اهسته در گوشم زمزمه کرد:
اي انسان تو گذر صادقانه را از ياد بردي
حتي نگاه کردن به شبنم در يک صبح روحاني را فراموش کرده اي
اي انسان ملائکه بازگشت دوباره تو را به گوهر وجودي ات را چشم انتظارند
اين ها رو گفت و همه جا ساکت شد...........
من اين بار اشک ديدگان دنيوي ام را نابينا ساخته بود
ولي از هميشه بينا تر بوديم
با صدايي لرزان اما ملکوتي مانند هميشه فقط توانستم بگويم:
خدايا مرا ببخش!

خدا جون منو ببخش!
شوخی
مثل شوخی
راهبه ها دست خون آلود شسته به آب پاکآب پاک به هم می پاشند
شوخی
مثل شوخی
قاتلانبه تلنگری
خون به چهره ی هم می پاشندو تفنگ پر بر
شقیقه های خالی هم می گذارندشوخی
مثل آب بازی بچه ها
که هیچ به
آینده نمی اندیشندشوخی
، مثل زندگی امو دستانی که بخواهی نخواهی
خون آلود
می شوند ...